توسعه فردی, تربیت فرزند, روانشناسی بالینی

وقتی احساسات تنش‌زا می‌شود؛ تکنیک هایی برای خودتنظیمی هیجانی

مردی که در لحظه بحران، از هجوم احساسات به خود می‌پیچد

یک اتفاق کوچک ناگهان به آتش خشمی فراگیر بدل می‌شود. صدای کسی بالا می‌رود، پیامی با لحن نامناسب منتقل می‌شود.کسی دقیقاً روی حساسسیت شما انگشت می‌گذارد و در کسری از ثانیه، بدن شما وارد حالت هشدار می‌شود. آرام کردن احساسات شدید در همین لحظه‌هاست که تفاوت بین یک واکنش درخور و سالم و یک تصمیم پشیمان‌کننده را رقم می‌زند. مهارتی که برخلاف تصور عموم، مهارتی  آموختنی است، نه یک استعداد ذاتی که بعضی واجد آن باشند و برخی خیر!

احساسات احتمالا غلط و درست ندارند. عصبانی شدن به خودی به خود بد نیست بلکه آن‌چه گاهی مشکل‌ساز می‌شود واکنشی است که زیر فشار همان احساس از ما سر می‌زند. در ادامه‌ی این مطلب، شش گام عملی را می‌بینید که می‌توانید همین امروز، در دل یک بحث خانوادگی یا یک جلسه‌ی کاری پرتنش، امتحان کنید.

جمع‌بندی سریع

  • تنفس دیافراگمی عصب واگ را فعال و بدن را از حالت جنگ‌وگریز خارج می‌کند.
  • نام‌گذاری دقیق احساس، بخش منطقی مغز را وارد میدان می‌کند.
  • آب سرد و پیاده‌روی کوتاه، ابزارهای فیزیکی سریع برای بازگشت به آرامش‌اند.
  • بازنگری در تفسیر رویداد، احساس را کم‌رنگ‌تر و قابل‌مدیریت‌تر می‌کند.

وقتی مغز کنترل را از دست می‌دهد: چه اتفاقی در بدن‌مان رخ می‌دهد؟

چرا گاهی جوری واکنش نشان می‌دهیم که انگار در آن لحضه پرتنش شخص دیگری بوده‌ایم؟ پاسخ احتمالا در معماری مغز نهفته باشد. بخش هیجانی مغز، یعنی سیستم لیمبیک، سیگنال‌ها را خیلی سریع‌تر از بخش منطقی، یعنی قشر پیش‌پیشانی، پردازش می‌کند. این تأخیر چند ثانیه‌ای همان فاصله‌ای است که بین یک تحریک و یک واکنش پشیمان‌کننده وجود دارد!

در هنگامه روبرویی با یک تهدید واقعی، همین سرعت جان ما را نجات می‌دهد. مشکل اما از جایی شروع می‌شود که تهدید صرفاً هیجانی است، نه فیزیکی؛ یک جمله‌ی تلخ، یک نگاه سرد، یک انتقاد ناعادلانه. در این موارد، بدن دقیقاً همان واکنش آماده‌باشی را فعال می‌کند که برای خطر جسمی طراحی شده است در حالی که هیچ خطر واقعی‌ای در کار نیست.

انجمن روان‌شناسی آمریکا (APA) تنظیم هیجان را توانایی نظارت، ارزیابی و تعدیل واکنش‌های احساسی برای رسیدن به اهداف تعریف می‌کند. بر اساس این تعریف، هدف خاموش‌کردن احساس نیست، بلکه فاصله‌گرفتن از واکنش آنی تا زمانی است که قشر پیش‌پیشانی بتواند وارد میدان تصمیم‌گیری شود.

قدم اول: تنفس عمیق و همان تکنیک ساده‌ای که واقعاً جواب می‌دهد

ساده‌ترین و در عین حال مؤثرترین ابزار همیشه در دسترس شماست: نحوه تنفس خودتان. چند نفس عمیق و آهسته شکمی ، عصب واگ را تحریک می‌کند و پیام آرامش را از طریق دستگاه عصبی پاراسمپاتیک به قلب و عضلات می‌فرستد. سیستم عصبی «استراحت و هضم» جای سیستم «جنگ یا گریز» را می‌گیرد. یکی از ساده‌ترین الگوها برای شروع، تنفس مربعی است: چهار ثانیه دم، چهار ثانیه نگه‌داشتن نفس، چهار ثانیه بازدم، و دوباره چهار ثانیه مکث. لازم نیست دقیقاً همین عدد را رعایت کنید؛ آن‌چه واقعاً اهمیت دارد، آهسته‌بودن دم و بازدم است، نه شمارش دقیق ثانیه‌ها. این کار را برای حدود دو دقیقه ادامه دهید تا بدن فرصت کافی برای تغییر مسیر پیدا کند.

نکته‌ای که اغلب نادیده گرفته می‌شود این است که نفس باید به شکم برود، نه قفسه‌ی سینه. تصور کنید یک بادکنک کوچک زیر ناف دارید که با هر دم پر و با هر بازدم خالی می‌شود. تصور کنید در ترافیک سنگین یکی از بزرگراه‌های تهران گیر کرده‌اید و راننده‌ی پشت سر مدام بوق می‌زند؛ همین چند نفس شکمی، پیش از هر واکنشی، می‌تواند مسیر بعدی ذهن شما را کاملاً عوض کند.

پژوهش‌های علوم اعصاب نشان داده‌اند تنفس دیافراگمی آهسته با فعال‌سازی عصب واگ، ضربان قلب و پاسخ استرس را در عرض چند دقیقه کاهش می‌دهد. مرکز پزشکی دانشگاه هاروارد این اثر را یکی از سریع‌ترین راه‌های شناخته‌شده برای برگرداندن بدن از حالت هشدار به حالت آرمیدگی معرفی می‌کند.

نام‌گذاری احساسات و یافتن ردپای محرک

بعد از چند نفس آرام، نوبت به یک گام ذهنی می‌رسد: دقیقاً چه احساسی دارید؟ آیا می‌توانید آن را بازشناسی کنید؟ خشم است، دلخوری، اضطراب، یا شاید ترکیبی از چند حس با هم؟ صرفِ عمل نام‌گذاری، بخش منطقی مغز را فعال می‌کند و کمی از قدرت بخش هیجانی می‌کاهد.

برای تشخیص دقیق‌تر، به سیگنال‌های بدن توجه کنید: ضربان قلب بالا رفته؟ نفس‌تان تندتر شده؟ عضلات فک یا شانه‌ها منقبض‌اند؟ عرق کرده‌اید بدون این‌که گرمتان باشد؟ هر کدام از این‌ها، وقتی در حالت استراحت فیزیکی هستید، معمولاً نشانه‌ی یک واکنش احساسی است، نه یک مشکل جسمی. (البته اگر بیماری زمینه‌ای دارید، همیشه آن را هم در نظر بگیرید.)

گام بعدی، ردیابی محرک است. دقیقاً قبل از این حس، چه اتفاقی افتاد؟ چه کسی حضور داشت؟ چه گفت یا چه کاری کرد؟ هرچه زودتر این تمرین را بعد از هر تحریک انجام دهید، این امر، شناسایی محرک در آینده را آسان‌تر می‌سازد. در بسیاری از موارد، وقتی محرک را دقیق شناسایی می‌کنید، متوجه می‌شوید تهدید واقعی‌ای در کار نبوده؛ و همین آگاهی، اختیار انتخاب پاسخ را به شما برمی‌گرداند.

مؤسسه‌ی ملی سلامت روان آمریکا (NIMH) تأکید می‌کند شناسایی و برچسب‌زدن دقیق به هیجان، پیش‌شرط اصلی مدیریت مؤثر آن است. بدون این گام، بسیاری از واکنش‌های هیجانی ناخودآگاه تکرار می‌شوند، چون هیچ‌وقت به‌درستی نام‌گذاری و پردازش نشده‌اند.

شوک آب سرد و پیاده‌روی

در کنار نام‌گذاری،بدن ابزارهای فیزیکی سریع‌تری هم در اختیارتان می‌گذارد. پاشیدن آب سرد روی صورت، عصب سه‌قلو را تحریک می‌کند و آن هم به‌نوبه‌ی خود پیام آرام‌سازی را به عصب واگ می‌فرستد. همان شوک ناگهانی سرما، هوشیاری لحظه‌ای ایجاد می‌کند و به بخش منطقی مغز فرصت می‌دهد خودش را به صحنه حادثه برساند.

ده دقیقه پیاده‌روی، حتی در یک کوچه‌ی ساده نزدیک خانه، اثر فیزیولوژیکی محسوسی دارد. فعالیت بدنی کوتاه، ترشح انتقال‌دهنده‌ی عصبی گابا را تحریک می‌کند که اثر آرام‌بخش طبیعی روی بدن دارد. برخلاف تصور رایج، لازم نیست ورزش سنگین یا طولانی باشد؛ همین حرکت ساده و کوتاه، برای بازگشت به تعادل کافی است.

پژوهش‌های حوزه‌ی علوم اعصاب ورزشی نشان داده‌اند فعالیت هوازی سبک، حتی در بازه‌های کوتاه ده تا پانزده دقیقه‌ای، سطح گابا در مغز را افزایش و پاسخ استرس فیزیولوژیک را کاهش می‌دهد؛ اثری که دانشکده‌ی پزشکی هاروارد آن را در ردیف ساده‌ترین مداخلات مؤثر برای تنظیم هیجان قرار می‌دهد.

بازنگری ذهنی: آخرین و شاید مهم‌ترین قدم

فرض کنید نفس‌تان را کنترل کرده‌اید، احساس‌تان را نام‌گذاری کرده‌اید، و حتی محرک را هم شناسایی کرده‌اید. ولی ذهن هنوز دور همان صحنه می‌چرخد. نشخوار فکری درباره‌ی رخداد فقط توجه شما را روی اتفاقی نگه می‌دارد که دیگر کنترلی روی آن ندارید.

بازنگری یعنی از خودتان بپرسید آیا تفسیر دیگری هم برای این رفتار وجود دارد؟ وقتی به تفسیرهای جایگزین اجازه‌ی ورود می‌دهید، فرضیات منفی درباره‌ی نیت طرف مقابل کم‌رنگ‌تر می‌شود. از آن‌جا که بخش زیادی از تنش‌های هیجانی روزمره از دل روابط بیرون می‌آید، همین تغییر زاویه‌ی نگاه می‌تواند سرعت بازگشت آرامش شما را چند برابر کند. «شاید حرفم را نشنید چون خودش درگیر مسئله‌ای دیگر بود» یا «چه موافق باشد چه نه، حالم خوب خواهد بود». این‌جا هدف انکار احساس نیست چرا که احساس شما همچنان معتبر و مهم می‌ماند، فقط شدتش کم‌تر و مدیریت‌پذیرتر می‌شود.

نکته‌ی مهم که کمتر به آن توجه می‌شود این است که این شش گام لازم نیست همیشه یکی‌یکی و به‌ترتیب طی شوند. حتی نیاز نیست همه‌شان طی شود. گاهی فقط دو نفس عمیق و یک بازنگری ساده، همان‌قدر مؤثر است که کل مسیر شش‌مرحله‌ای. آن‌چه اهمیت دارد تمرین مکرر است، نه اجرای کامل هر 6 گام.

پژوهش‌های حوزه‌ی شناخت‌درمانی نشان می‌دهند بازنگری شناختی (Cognitive Reappraisal) یکی از مؤثرترین راهبردهای تنظیم هیجان است و می‌تواند شدت پاسخ هیجانی را به‌طور محسوس کاهش دهد. انجمن روان‌شناسی آمریکا این راهبرد را در کنار پذیرش و حل مسئله، از ستون‌های اصلی تنظیم هیجان سالم می‌داند.

 

6 تکنیک ساده برای تنظیم‌گری هیجان

 

 

پرسش‌های متداول

آیا این تکنیک‌ها جای مشاوره یا روان‌درمانی را می‌گیرند؟
خیر. این گام‌ها ابزارهای کمکی برای لحظه‌ی بحران هیجانی‌اند، نه درمان ریشه‌ای. اگر احساسات شدید به‌طور مکرر و شدید تکرار می‌شوند، گفت‌وگو با یک متخصص سلامت روان می‌تواند مسیر پایدارتری برای بهبود باز کند.

اگر همه‌ی این قدم‌ها را امتحان کردم و هنوز آرام نشدم چه؟
طبیعی است. گاهی یک موج هیجانی چند بار تکرار این چرخه را می‌طلبد. اگر بعد از چند دور تمرین، آشفتگی ادامه داشت، فاصله‌گرفتن فیزیکی موقت از موقعیت، معمولاً بهترین گزینه‌ی بعدی است.

چقدر باید نفس عمیق بکشم تا اثر کند؟
معمولاً حدود دو دقیقه نفس آهسته و شکمی، برای اکثر افراد کافی است تا نشانه‌های اولیه‌ی آرامش، مثل کاهش ضربان قلب، احساس شود. تمرین منظم، این اثر را سریع‌تر و پایدارتر می‌کند.

آیا آب سرد برای همه بی‌خطر است؟
خیر، همیشه. افراد دارای مشکلات قلبی یا آریتمی باید پیش از استفاده با پزشک مشورت کنند، و افراد در طیف اُتیسم ممکن است این شوک حسی را ناخوشایند بیابند؛ در این موارد، پیاده‌روی کوتاه گزینه‌ی جایگزین مناسبی است.

درباره امیرمهدی دامرودی

کارشناسی روانشناسی، دانشگاه شهید بهشتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *